روز های بودنش همه با او بیگانه بودند کسی نه شاخه گلی برایش
می اوردند نه برایش می خندیدند و نه برایش می گریستند وقتی
رفت همه امدند برایش دسته گل اوردند سیاه پوشیدند و برای
رفتنش اشک ریختند شاید تنها جرمش نفس کشیدن بود

به دنبال تو ميگردم تا معني ات كنم. تو بوي اصالت مي دهي،
بوي محبت. تو هميشه روشني و پاك
تو زلالي مانند لطافت گل ياس
تو عطر سيب را مي فهمي ، پاكي چشمه را درك مي كني و
مي داني پرواز چه لذتي دارد. تو زبان گنجشك را مي فهمي.
مي داني احساس چه رنگي ست ،
تو بوي خاك نم خورده را دوست داري. و
باران را با تمام عظمتش حس مي كني.
طعم كودكي را مي فهمي و لذت بوييدن زندگي.
تو مانند يك كتاب قديمي،عميقي و مانند آسمان شگرف.
تو مي توني عشق رو ببيني .
مي توني محبت رو با چشمهات درك كني.
مي توني حتي قلبت رو ببيني كه به خاطر عشق و احساس مي تپه.
تو مي توني راحت با يه پرش كوتاه خوشه پروين رو تو مشتت بگيري .
تو مي توني رها باشي.
تو مي توني مانند نسيم آزاد باشي.
تو مي توني اگه بخواي



از من پرسيدي : که آيا تو رو قشنگ ميدونم؟
جواب دادم : نه
باز پرسيدي : آيا دلت مي خواهد تا ابد با توبمام ؟
جواب دادم : نه
سپس پرسيدي : اگه ترکت کم گريه مي کني ؟
و بار ديگر تکرار کردم : نه
در حالي که ناراحت بودي وقتي مي خواستي ديگه بري
در حالي که اشک از چشمانت جاري مي شد بازويت
را گرفتم و گفتم :
تو قشنگ نيستي بلکه... زيبايي
من نمي خواهم تا ابد با تو باشم
بلکه من ...نياز... دارم که با تو باشم
اگر بري من گريه نمي کنم بلکه من .. ميميرم....
اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم؛
بر لب کلبه ی محصور وجود،
من اگر در این خلوت خاموش سکوت،
اگر از یاد تو یادی نکنم، می شکنم ظ
اگر از هجر تو آهی نکشم،
تک و تنها، به خدا می شکنم، می شکنم

